تبليغاتX
غروب تنهایی
غروب تنهایی
به وبلاگ غــــروب تنهایی خوش آمدید
دوست داشتن
شب را دوست دارم !

  چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني

 تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را  نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم.

 شب را دوست دارم .

 چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان

بي فروغم نمي بيند.

 شب را دوست دارم  :  چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .

 از شب مي ترسم    :  تو را در شب از دست دادم.

 از شب متنفرم  ، به اندازه ي تمام  عشق هاي  دروغين.

 با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به

 بودنت دلخوش سازد.

 شايد آفتاب با من قهر است؟؟

 آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به روي  

 شب لبخند نزدم. و برايش دستي تکان ندادم.

 اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا.

|+| نوشته شده توسط میثم در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 ساعت 21:30 |