تبليغاتX
غروب تنهایی
غروب تنهایی
به وبلاگ غــــروب تنهایی خوش آمدید
شکار

 

یک روزی که شب نداشت

در جنگلی که درخت نداشت

رفت شکار شیری که سر نداشت

این سروده من اگر سر و ته نداشت

ولی ارزش شنیدنش را داشت

 

|+| نوشته شده توسط میثم در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 ساعت 0:36 |

عشق های دروغین

این جسم من از خاک است

در خاک رود روزی

این حرف قشنگ من

هم پاک شود روزی

 نظر بدید

|+| نوشته شده توسط میثم در یکشنبه هجدهم دی 1384 ساعت 23:21 |

به آرزوی تو زنده خواهم بود

 

دریا را دوست دارم بخاطر امواجش

کوه را دوست دارم بخاطر استواریش

گل را دوست دارم بخاطر لطافتش

خورشید را دوست دارم بخاطر رنگ طلاییش

تو را دوست دارم بخاطر اینکه:

مظهر تمام این صفات هستی

 

|+| نوشته شده توسط میثم در جمعه نهم دی 1384 ساعت 12:30 |

غریبی و اسیری و غم یار

سه درد یکباره آمد به سراغم

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دارد

غم یار و غم یارو غم یار

 خوب بید

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه سوم دی 1384 ساعت 15:2 |